جمال الدين محمد الخوانساري

91

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

7527 ليس كلّ من طلب وجد . نيست چنين كه هر كه طلب كند بيابد ، غرض منع مردمست از حرص در طلب واين كه چنين نيست كه هر كه چيزى را طلب كند آنرا بيابد تا بآن اميد تعب وزحمت هر طلبي را بر خود توان گذاشت ، بلكه بسيار مىشود كه كسى در نهايت جدّ طلب ميكند وبمطلوب نمىرسد پس تا ضرور نشود تعب وزحمت طلب را بمجرّد احتمالي بر خود نبايد گذاشت . 7528 ليس كلّ من أضلّ فقد . نيست چنين كه هر كه ضايع كند نيابد ، ظاهر اينست كه مراد بضايع كردن واگذاشتن وطلب نكردن باشد وغرض باز موافق فقرهء سابق منع از اهتمام در طلب باشد بگمان اين كه كسى تا مطلبي را طلب نكند نمىرسد بآن باين كه چنين نيست بلكه بسيار مىشود كه كسى بىطلب به آن چه مىخواهد وزيادة بر آن مىرسد ودور نيست كه « أضلّ » تصحيفى باشد از بعضي ناسخين و « أخلّ » بخاء نقطه‌دار باشد وترجمه اين باشد كه : چنين نيست كه كسى كه اخلال كند نيابد ، يعنى اخلال كند بطلب وبنا بر اين صريح در معنى مذكور مىشود . 7529 ليس الحليم من عجز فهجم « 1 » وإذا قدر انتقم ، انّما الحليم من إذا قدر عفا ، وكان الحلم غالبا على كلّ امره . نيست بردبار كسى كه عاجز باشد پس خاموش شود ونگاه بزمين كند ، وهرگاه توانا گردد انتقام كشد ، بدرستى كه نيست بردبار مگر كسى كه هرگاه توانا باشد در گذرد وبوده باشد بردبارى غالب بر هر كار أو .

--> ( 1 ) در أقرب الموارد ضمن ذكر معاني « هجم » گفته : « هجم فلان ( كنصر ) سكت وأطرق » .